|
با یک مثنوی در خدمت همه ئ دوستان هستم
گرگ یعنی که گله ای مرده گرگ چوپان گله را خورده گرگ یعنی دروغ تازه ی من اعترافات بی اجازه ی من آخرین حرف اعتراضی من شیوه ئ اعتمادسازی من شایعاتی که رنگ می گیرد بوی تهدید و جنگ می گیرد آدم از خنده روده بر می شد واقعیات سانسور می شد من دروغی که هی بزرگ شدم توبه کردم !!!دوباره گرگ شدمخواستم بندگی کنم که نشد عرض شرمندگی کنم که نشد شاید از نسل بره ها باشم می روم توی گله ها جا شم می روم یک دروغ تازه شدم بی رمق مثل یک جنازه شدم هیچ کس نیست باورم بکند خر شود،خاک بر سرم بکند این منم،مرده ای که من مانده یک جنازه که بی کفن مانده دوست دارم کفن به تن بکنم ترک کاشانه و وطن بکنم دوست دارم که تشنه گی بکشم یک دل سیر گشنه گی بکشم دیگر از دست زندگی سیرم از خودم هی بهانه می گیرم تازه گی ها شکسته تر شده ام عاشق بوی دردسر شده ام از لب مرده کام می گیرم از خودم انتقام می گیرم بوی کافور می دهم هر شب در تنم سور می دهم هر شب جشن مور و ملخ به پا کردم این تن خسته را رها کردم روز اول به قبر بالیدم هی تنم را به قبر مالیدم دست دادم به مرده ئ بغلی گفت آدم شوی به حق علی باید آدم شوم ولی آقا از زمین کم شوم ولی آقا می روم همنشین خود باشم مارِ در آستین خود باشم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:8  توسط محمد سلطانی
|
|
|