|
با نام خدا
به لطف خدا و مدد امیرالمومنین در هفتمین جشنواره ئ سراسری شعر علوی که در ساری برگزار شد یکی از شاعران برگزیده شدم
با این شعر :
امشب چقدر لک زده قلبم برای ماه شاید برای خنده ئ بی درد قاه قاه گاهی شبیه عقربه ها گیج می شوم حتٌی شبیه سایه ئ مردی که توی چاه هی فکر می کند که کجای زمانه است هی راه می رود به کجا؟شاید اشتباه ــ از کوچه های شرجی لندن شروع شد تنها کزت نبود که می مرد بی گناه آقا تو رو به فاطمه کبریت می خری؟ چندین هزار بچٌه گدا توی چار راه ــ زل می زنند به من و تو،ما که عابریم و می کنند بدرقه ئ راهمان نگاه "قدری بخند"تا دل این بچٌه نشکند هی می کشند پشت سرت آه،آه،آه این بچه ها که آخر شب وول می خورند در دخمه های تنگ؟نه!تاریک؟نه!!!تباه یا هر 3،بخت بد که مدارا نمی کند اینها که سالهاست ندارند سرپناه مردونه،بچٌه گونه،زنونه،لباس زیر آتیش زدم به مال خودم/من که گاه گاه ــ از این همه حماقت خود آب می شوم ما مرد نیستیم که در این شب سیاه خرما به دوش پیش یتیمان نمی رویم این کوچه قرنهاست ندیدست تکیه گاه
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:32  توسط محمد سلطانی
|
|
|